محمد بن حسين البيهقي

877

تاريخ بيهقى ( فارسي )

حال خويشتن را بدست اين قوم 1 ندهند ، كه دانند كه بديشان چه رسد . امير گفت : به هيچ حال بر جانب رى نتوانند رفت . كه آنجا پسر كاكوست 2 و تركمانان و لشكر بسيار . به گرگان هم نروند كه باكاليجار 3 هم از دست بشده است . هيچ ندانم تا كار ايشان چون باشد . و دريغ ازين دو مرد و چندان مال و نعمت ، اگر بدست مخالفان افتد ! بونصر گفت : دست كس بدان مال نرسد كه به قلعهء ميكالى است كه ممكن نيست كه كسى آن قلعه را بگشايد ، و آن كوتوال كه آنجاست پيرى بخرد است و چاكر ديرينهء خداوند ، قلعه و مال نگاه دارد كه بعلف 4 و آب مستظهر 5 است . و بوسهل و سورى سواران مرتّب 6 داشته‌اند 7 بر راه سرخس تا به نشابور ، [ به ] سه روز خبر اين حادثه بديشان رسيده باشد و هر دو حركت كرده بتعجيل 8 . و خصمان را چون اين كار برآمد 9 ، بوقت 10 سوى نشابور نرفته باشند كه يك هفته‌شان مقام 11 باشد تا از كارها فارغ شوند ، پس تدبير كنند و بپراگنند ، و تا به نشابور رسند ، اين دو تن جهانى در ميان كرده باشند 12 . امير گفت : سوى ايشان نامه بايد فرستاد با قاصدان ، چنان كه صواب بينى . بو نصر گفت : فايده ندارد قاصد فرستادن بر عميا 13 تا آنگاه كه معلوم نشود كه ايشان كجا قرار گرفته - اند . و ايشان چون به جايى افتادند و ايمن بنشستند ، در ساعت قاصدان فرستند و حال باز نمايند و استطلاع 14 رأى عالى كنند . امّا فريضه است دو سه قاصد با ملطّفه‌هاى توقيعى 15 به قلعت ميكالى فرستادن تا آن كوتوال قوىدل گردد . و ناچار از آن وى نيز قاصد و نامه رسد . امير گفت : هم اكنون ببايد نبشت ، كه اين از كارهاى ضرورت 16 است . استادم بديوان آمد و ملطّفه نبشت و توقيع شد ، و دو قاصد مسرع برفتند ، و كوتوال را گفته آمد كه « حال را 17 نامه فرستاده آمد ، و ما اينك پس از مهرگان حركت كنيم بر جانب خراسان و آنجا بباشيم دو سال تا آنگاه كه اين خللها دريافته آيد . قلعت را نيك نگاه بايد داشت و احتياط كرد و بيدار بود . » و روز آدينه عيد فطر كرده آمد ؛ امير نه شعر شنود و نه نشاط شراب كرد از تنگدلى كه بود كه هر ساعت صاعقهء ديگر 18 ، خبرى رسيدى 19 از خراسان . و روز يكشنبه بوسهل همدانى دبير بفرمان امير نامزد شد تا پذيرهء حاجب و